قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

435

تاريخ نگارستان ( فارسى )

جعفر خان پسر خويش را سردار كرده باصفهان فرستاد جعفر خان در جنك على مراد خان شكست خورده بشيراز بگريخت على مراد خان با سپاه خود به شيراز آمده نه ماه در گرد آن شهر نشست سرانجام آن شهر را بگرفت . اگرچه صادقخان مردى بود سپاهى و نيك‌محضر ، اما سخت‌گير بودى . ابو الفتح خان در زمان سلطنت خود اوقات را بباده‌گسارى و ساده‌بازى صرف كردى از اينرو صادقخان تاب نياورده با پسرانش در حرم رفته بىمنازعت ابو الفتح خان را گرفته كور كردند و در زندان افكندند و صادقخان بعد از اين عمل خود را پادشاه خواند ليك از على مراد خان زند بيمناك بود از اين جهت پسر خود را كه جعفر خان باشد و برادر امى عليمراد خان بفرماندارى اصفهان فرستاد كه بر اعمال على مراد خان مشرف باشد تا زمانى كه ابو الفتح خان پادشاه بود على مراد دم از اطاعت ميزد . همين‌كه خبر صادقخان و كور شدن ابو الفتح خان را شنيد على مراد خود را پادشاه خواند و لشكرى ترتيب داده از تهران باصفهان راند جعفر خان تاب مقاومت نياورده بشيراز فرار كرد صادقخان سپاهى كه بيست هزار براى محاصرهء يزد فرستاده بود بسردارى پسرش على نقى خان بمقابلهء على مراد فرستاد و حسن خان پسر ديگرش نيز پيش از آنكه بسپاه على مراد برسند بعلى نقى خان پيوسته شد اما سپاه على مراد خان ايشان را شكست داده با وصف آن بجهاتى لشكر على مراد از دور وى پراكنده شده برخى بعلى نقى خان پيوستند و برخى دست از يزد برداشتند على مراد با خواص خود بهمدان فرار كرد صادقخان به پسر خود نوشته بود كه تعاقب دشمن نكند و بشيراز بازگردد اما على نقى خان را غرور جوانى و فتح ناگهانى بر آن داشت كه سى چهل روز در اصفهان به بيهودگى وقت تلف كرد على مراد خان بهمدان رفت و فرماندار آنجا را بقتل رسانيد و خزانه و اموال او را بر لشكر خود صرف نموده و دوباره با علينقى خان جنگيد و پيش برد علينقى خان ناگزير بشيراز فرار كرد صادق خان سپاه خود را بمقابلهء وى فرستاد و چون لشكر وى بر بر سر قسمت علوفه نزاع كردند سرانجام منجر به تفرقه شد و از دور صادقخان پاشيده و پراكنده شدند على مراد خان چنانچه گفتيم نه ماه اطراف شيراز را محاصره كرد و در روز هيجدهم ربيع الاول هزار و صد و نود و پنج هجرى شيراز به تصرف على مراد خان زند درآمد در دم صادقخان و فرزندانش بجز جعفر خان همه را بقتل رسانيد گويند اول صادقخان را كور كرد سپس به دو زهر داد . شعر : خون‌دار اگرچه دشمن خرد است زينهار * مهمل رها مكن كه زمانش بپرورد تا كعب كودكى بود آغاز چشمه‌سار * چون پيشتر رود ز سر مرد بگذرد [ 736 - يارى اكبر خان على مراد خان را ] 736 من اثر الظلم در ايام محاصرهء شيراز اكبر خان فرزند زكيخان بعلى مراد خان زند يارى بسيار كرده بود اگرچه بشهامت و شجاعت نامى داشت